تموم شد
میگن امام حسین از مدینه به طرف مکه حرکت کرده
خدایا
منم ببر
با قافله
تموم شد
میگن امام حسین از مدینه به طرف مکه حرکت کرده
خدایا
منم ببر
با قافله
آخه داره بوی محرم میاد...![]()
چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
بی شک ارباب ما......
خدایا مرا یوسف مرامم کن![]()
حتما میام
![]()
آه از شفق... و سرخی شفق،آنگاه که روز به شب می رسد
و خورشید حق در افق خونین عاشورا غروب
می کند و... شب آغاز می شود!
اما دل به تقدیر بسپار ،
شب غشوه ای است که اختران امامت را ظاهر کند.
این سرالاسرار خلقت است و گویی تقدیر
اینچنین رفته است که اسرار فاش شود
اگر چه به بهای سر باختن حسین علیه السلام.
بگذار فاش گفته شود که
آنکه مسجود ملائکه است حسین است،
و آدم را ملائک از آن حیث که
واسطه خلقت حسین است سجده کردند؛
و این سجده ای ازلی است؛میزان حق،
که ابلیس را از صف ملائک طرد می کند.
یعنی که فطرت عالم بر حب
حسین و ولایت او شهادت می دهد
و آن پیمان ازلی- الست بربکم قالو بلی-عهدی است
که خالق از بنی آدم بر حب حسین و یاری او ستانده است.
((خون)) با حسین پیمان ((ریختن)) بسته است
((سر)) با حسین پیمان ((باختن)).
دل تو عرصه ازلی خلقت است.
گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن:
حسین،حسین،حسین،حسین.
نمی تپد، بل حسین،حسین می کند.
سلام بر محرم
سلام عاشورا
سلام بر حسین
یک سال انتظار بالاخره به سر رسید
محرم آمد
دوباره امام حسین آمد در دلهایمان را زد
گفت:ما میرویم کربلا؛تو نمی آیی؟
تا عاشورا دلها را دنبال خودش می کشد
شب عاشورا به همه می گوید: من بیعتم را از شما برداشتم
هر که می خواهد برود، برود.
هر کس بماند شهید میشود و این بار
شهید محبت
یا امام حسین خودت کمکم کن تا بمانم!
طرفه خراب آبادی است این سیاره زمین... که در طواف شمس به سفری آسمانی می رود.
هیچ از خود پرسیده ای که مقصد این سفر آسمانی کجاست؟
زمین در طواف شمس است و شمس را نیز شمسی دیگر است
که بر گرد آن طواف می کند و شمسِ شمس را نیز شمسی دیگر؛
و همه در طواف شمس عشق، مشکات نخستین، ولی مطلق.
آه ...دریافتم،مقصد این سفر آسمانی تویی.
مقصد تویی و آنان تو را رها کرده اند و بر گرد دیوارهایی سنگی می چرخند!
ای همسفر! اینجا حیرتکده عقل است ،بر گرده زمین،
در سفری آسمانی با کهکشان ها،
در سفری آسمانی که مقصدش با اوست؛
سفری از ظاهر به باطن،
از بیرون به درون.
شهید سید مرتضی آوینی
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
دهه محرم بود. هنگامی که سخنران می خواست بالای منبر برود جوانی از او پرسید:
منظور حضرت حافظ از این بیت شعرچیست؟
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
که عهد تو کردی و او به جا آورد
سخنران گفت جوابت را روی منبر می دهم تا همه فیض ببرند.
بالای منبر گفت:منظور حضرت حافظ در این بیت از پیر مغان امیرالمومنین(ع)
و منظور از شیخ حضرت آدم (ع) است.زیرا حضرت آدم عهد کرد
تا ازدرخت گندم نخورد ولی خورد اما امیرالمومنین که چنین عهدی نکرده بود
حتی در تمام عمر یک بار هم نان گندم نخورد و از نان جو هم سیر نشد.
پس از مدت کمی آن سخنران فوت می کند و به خواب جوان می آید و
می گوید هنگامی که به این جهان آمدم
دیدم حقیقت چیز دیگری است
مراد از پیر مغان حضرت امام حسین(ع) و منظور
از شیخ حضرت ابراهیم خلیل است.
از حضرت ابراهیم عهد بر ذبح فرزندش گرفتند و
حضرت امام حسین در روز عاشورا به آن عهد عمل کرد.
برگرفته از کتاب روح مجرد
نوشته آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی
هر کجا هستم باشم...
من غلام پسر فاطمه ام
سلام به همه دوستان عزیزم
اگه آقا کمک کنه هر روز مطلب جدید داریم.........!